ذبيح الله صفا

1413

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

به گوش شاهد آمد نالهء من * بغل‌پروردهء تبخالهء من مرا از مهربانيها درون خواند * خرد از همرهى بيرون در ماند ز سر پا كرده رفتم يك قدم پيش * بلاگردان لطف طالع خويش بگفتا پيشتر آ ، پيش رفتم * تكلف بر طرف از خويش رفتم ز دست من به صد اعزاز برداشت * غلط كردم به چندين ناز برداشت به مهر اول غبارش را برافشاند * پس آنگه سورهء اخلاص برخواند پسندش كرد و گفتا من خريدار * بگفتم گر شود طالع مددكار بگفتا قيمتش ؟ گفتم نگاهى * بگفتا كمترك گفتم كه گاهى بگفتا يافتم زين بيش مخروش * مبادا بشنود آخوند ، خاموش ! . . . ( از : نيرنگ عشق ) طاقت باخته آمادهء جنگست اينجا * ناخن ريخته همدست پلنگست اينجا بىتو روى چمن آمد به نظر پشت پلنگ * نكهت گل نفس كام نهنگست اينجا دل گرفتار اداهاى تو كافرستمست * كعبه حيران تماشاى فرنگست اينجا تا كمان‌ابروى ما رفت غنيمت از بزم * بىرخش نغمهء نى تير خدنگست اينجا * بشوق لعل نوشين تو اى جان‌بخش ساغرها * ز موج خويشتن افتاده در خميازه كوثرها برنگ تاك مىبالد رگ جان شهيدانت * چو ميخوردند بىباكانه از بس آب خنجرها سجود زاهدان و عشقبازان فرقها دارد * چه نسبت سر به خاك افگنده را با خاك‌برسرها نمك زد بسكه شور ناله‌ام در ديده انجم * فلك زورق بطوفان داده ز آب چشم اخترها چه شد گر جادهء الفت برنگ رشته باريك است * بپاى دل توان اين راه طى كردن چو گوهرها ز دست جلوه‌هاى دل‌رباى اين پريزادان * بود پاى دل آيينه در زنجير جوهرها